تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
180
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
جوهر ، جنس الاجناس عالم طبيعت است و جسم مطلق و جسم نامى و حيوان بعد از آن است و هر مرتبه نسبت به ما قبل ، فصل و نسبت به ما بعد ، جنس است . بنا بر اين در مسائل منطقيه به باطن و متن واقع نظر شده و در مقام حكايت از متن واقع اين تعبيرات را آوردهاند . يكى از تعبيرات منطقيه ماهيت لا به شرط ، ماهيت به شرط شىء و ماهيت به شرط لاست . و البته اين تعبيرات گزاف نبوده بلكه به متن واقع نظر شده و چون ديدهاند حالاتى بر ماهيت طارى مىگردد و خواستهاند آن حالات را بيان نمايند ، در مقابل هر حالى در مقام جلب توجه غير به آن حال و فهماندن آن حال به غير و در مقام ارائهء واقع و حكايت از آن ، عبارتى آوردهاند . بيان اين معنى اين است : وقتى خود ما از حال واقع تفتيش نموده تا تأييدى براى صدق مقال باشد و نظر حق بين براى كاوش به صفحهء عالم افتاده و شعاع نور بصر عقل بر روى ماهيت مىافتد ، جنس و فصلى ديده مىشود كه در مرتبهء ذات غير از آن چيزى با او نيست و بعد كه از حال ماهيت جستجو مىشود سه حال ديده مىشود : يك بار اينكه ماهيت معدوم مىشود ، بار ديگر اينكه ماهيت موجود مىشود و يكى از حالات هم اين است كه ماهيت قابليت وجود و عدم هر دو را دارد . پس اين سه حالى است كه عقل در ماهيت مىيابد . گاهى ماهيت موجود است و گاهى معدوم است و چون در عالم عقلانى ديده مىشود كه ماهيت گاهى معدوم و گاهى موجود است يكى از حالات آن هم ، اين است كه قابليت وجود و عدم هر دو را داراست . غرض از حالت سوم اين نيست كه ماهيت در خارج در صفحهء وجود مىايستد و اين حالت با وجود و عدم سازش دارد ، بلكه مقصود اين است كه در عالم عقل اين حالت از حالات ماهيت هم ، توسط عقل ديده مىشود . مثلًا شما فعلًا موجود و انسان هستيد ؛ اما نه اينكه به لحاظ ما انسان موجود باشيد ، بلكه در نفس الامر انسان موجود هستيد ، و نوهء دهم شما كه ان شاء اللّه بعد مىآيد ، اگر چه اعتبار ما هم نباشد ، در عالم نفس الامر فعلًا انسان است ولى معدوم است . آيا شك